خرید بک لینک
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر،سلام بر آن مظلومِ بى یاور،أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَهِ الزّاکِیَهِ،سلام بر آن جاى گرفته در خاک پاک،أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّهِ السّامِیَهِ،سلام بر صاحـب آن بارگـاه عالى رتبه،أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 16:41

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهم است گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب کاشوب دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 16:41

روز مرگم،هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مست و خراب از می انگور کنیدمزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهیدمست مست از همه جا حـــال خرابش بدهیدبر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظپـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظجایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 16:41

دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ سینه مالامال "درد" است ای دریغا مرهمیدل ز "تنهایی" به جان آمد خدا را همدمیچشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمیزیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمیسوختم در چاه صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 16:41

دیرگاهی است که سلوک این جملههاست نقشبندان مهر سکوت بر لب عطش ساقی آن و خاموش شده در این دیار، حلقوم دکلمهی ترنمهای نیاز شاید بسی بهتر باشد، که نهان ماند، اندک دارایی مانده، در پستوی زخمی دل و تنها باقی بماند، خوانش آیههای باران و نجوای زیر لب بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 16:41

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکستشعلهور شد در و دیوار حرم، سینه شکستخون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین استبعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین استاشک آغاز جنون است، تماشا سخت استدیدن بغض علی در غم زهرا سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:46

نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر
می شود بعد تو بابا، تک و تنها، مادر

چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شُوم
پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر

آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی
لرزه ی دست تو لرزانده دلم را مادر

من و بی مادری، ای وای، برایم زود است
کاش می شد که از اینجا بروم با مادر

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:46

عشقبازی نه من آخر به جهان آوردمیا گناهیست که اول من مسکین کردمتو که از صورت حال دل ما بیخبریغم دل با تو نگویم که ندانی دردمای که پندم دهی از عشق و ملامت گوییتو نبودی که من این جام محبت خوردمتو برو مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوار
گامی از سر کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم

فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم

ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها… سایهای دیدم شبیهت نیست، اما حیف

ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو میآمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچهها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمیآرم تو که میدانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود
سر قرار عاشقی همیشه آب میشود

به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشود

کنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود

باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود

چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه شیرینتری دارد

دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد

حتی سؤالات کتاب تست کنکورت
عاشق که باشی بیتهای محشری دارد

با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی
هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد

حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده كه تو کوچک دلی، طاقت نداری

----

عزیزا کاسه چشمم سرایت میان هردو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی تو نشنید خار مژگانم بپایت

----

ته که دور از منی دل در برم نی هوایی غیر وصلت در سرم نی

بجانت دلبرا کز هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نی

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:39

لحظه ی دیدار, نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار, نزدیک است

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:39

دگر از درد تنهایی، به جانم یار میبایددگر تلخ است کامم، شربت دیدار میبایدز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!نصیحت گوش کردن را دل هشیار میبایدمرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزیکه میگفتم: علاجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد مرادیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:39

صفحه بندی