برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر
می شود بعد تو بابا، تک و تنها، مادر
چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شُوم
پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر
آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی
لرزه ی دست تو لرزانده دلم را مادر
من و بی مادری، ای وای، برایم زود است
کاش می شد که از اینجا بروم با مادر
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و، چون سایه دیوار
گامی از سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها… سایهای دیدم شبیهت نیست، اما حیف
ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو میآمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچهها را یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمیآرم تو که میدانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
تکه یخی که عاشق ابر عذاب میشود
سر قرار عاشقی همیشه آب میشود
به چشم فرش زیر پا، سقف که مبتلا شود
روز وصالشان کسی خانه خراب میشود
کنار قلههای غم نخوان برای سنگها
کوه که بغض میکند سنگ مذاب میشود
باغ پر از گلی که شب به آسمان نظر کند
صبح به دیگ میرود، غنچه گلاب میشود
چه کردهای تو با دلم که از تو پیش دیگران
گلایه هم که میکنم شعر حساب میشود
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه شیرینتری دارد
دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد
حتی سؤالات کتاب تست کنکورت
عاشق که باشی بیتهای محشری دارد
با خواندن بعضی غزلها تازه میفهمی
هر شاعری در سینهاش پیغمبری دارد
حرف دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ بيا قسمت كنيم دردی كه داری
بيا قسمت كنيم، بيشش به من ده كه تو کوچک دلی، طاقت نداری
----
عزیزا کاسه چشمم سرایت میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو نشنید خار مژگانم بپایت
----
ته که دور از منی دل در برم نی هوایی غیر وصلت در سرم نی
بجانت دلبرا کز هر دو عالم تمنای دگر جز دلبرم نی
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
لحظه ی دیدار, نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار, نزدیک است
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان
برچسب:
نویسنده: حامد مرادیان